شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
250
نفثة المصدور ( فارسى )
كريستن سن را در « ايران در زمان ساسانيان » ص 347 و 348 در اين باب بحثى سودمند است ، و نيز داراب دستور پشوتن سنجانارا رسالهايست بنام : « Next of kin marriages in old Iran » London . 1888 . براى اطّلاع بيشتر بر اين مهمّ بدانجا رجوع افتد . در آثار شاعران و نويسندگان فارسىزبان نيز جاىبجاى بدين معنى اشاراتى طنزآميز و نفرتبار و حاكى از نكوهش ديده مىشود ، و از آن جمله سنائى گويد : دنيى ار چه ز حرص دلبرِ تُست * دست زى او مبر كه مادرِ تُست گرنه اى گبر پس بخوشسخنيش * مادرِ تُست چون كُنى بزنيش ؟ ! « حديقة الحقيقة » ص 371 ( 286 ) - ص 62 س 8 در خلال آن حلالزاده ! « حلالزاده » در اينجا در معنى حرام زاده و نابكار و شقىّ به كار رفته است و آن از مقولهء اطلاق بضدّ و از باب « استعارهء تهكّميّه » است كه خود نوعى است از « استعارهء عناديّه » و روى در محمل طعن و طنز دارد . رك : « التّلخيص فى علوم البلاغة » ص 308 و 309 . ( 287 ) - ص 62 س 8 و 9 أستغفر اللّه ، فى السّود . . . الخ از خداوند بخشايش و آمرزش طلب مىكنم ، ازينكه در ميان سياهان كسى را كافور نام كردهام . قس : برعكس نهند نام زنگى كافور . مولانا گويد : مر اسيران را لَقَب كردند شاه * عكس چون كافور نام آن سياه « مثنوى معنوى » دفتر چهارم ص 463 بيت 3123 ( 288 ) - ص 62 س 14 أذكروا الفاسق بما فيه تباهكار و زشتكردار را ( كه آشكارا ، نه بپنهان ، فسق كند ) بدانچه ( از تباهكارى و زشتكردارى )